ناصر الدين انصارى قمى
490
اختران فقاهت ( فارسى )
« روزى پس از خواندن نماز صبح ، در مسجد جنازهء مقتولى را به بيرونى ايشان مىآوردند و از آقا تقاضاى دادرسى مىكنند . مرحوم آقا پس از لحظاتى تأمل و فكر ، رو به سوى پدر مقتول مىنمايد و مىگويد : چرا به جوانى فرزندت رحم نكردى ، چطور دلت آمد پسر خودت را بكشى ؟ پدر مقتول با گريه گفت : آقا ! من قصد كشتن او را نداشتم ، اما هرچه به او گفتم : برو فلان كار را انجام بده ، او گوش نكرد و من با عصبانيت تبر را به طرف او پرتاب كردم و به گيجگاه او اصابت كرد و مرد . همگان از اين تفّرس و ذكاوت ، بسيار تعجب كردند و آن را حمل بر كرامت نمودند . اما آقا خود فرمود : من در اين مدت كه به حاضران نگاه مىكردم ، ديدم پدر مقتول خيلى مضطرب و رنگپريده است و چشمانش حالت ترس دارد ، لذا احتمال دادم قاتل همو باشد ؛ و اين پيشبينى هم ، درست درآمد » . از ويژگيهاى ديگر ايشان ، نظم و ترتيب در زندگى بود . وى با كثرت مراجعات در امور شرعى و عادى ، باز وقت تدريس ، مطالعات ، عبادات ، شركت در مجالس و تأليفاتش ، هريك به جاى خود محفوظ بود و از هيچكدام غفلت نمىكرد . ديگر از ويژگيهايش ، عشق به كار و حل مشكلات مردم بود . از كارى كه وظيفهء او بود ، هيچوقت اظهار ملامت نمىكرد . چهبسا نيمهشب در سرما يا گرما ، براى رفع حاجتى سراغ او مىآمدند و او متغير نمىشد . « 1 » ديدار محبوب از خصوصيات - ديگرش كه در ميان اهالى قم به تواتر رسيده بود - ملاقاتش با حضرت ولى عصر ( عج ) بود . وى ، بسيار اوقات در نيمههاى شب از منزلش در محلهء « سلطان محمّد شريف » در خيابان چهارمردان به سمت مسجدش بيرون
--> ( 1 ) . روحانى ، سرالسعادة ، مقدمه ، د .